داستان دروگران آندره ژید با زیرنویس فارسی و انگلیسی

  • تصویر صفحه اول ویدئو آندره ژید - داستانان
    تصویر صفحه اول ویدئو آندره ژید - داستانان

این ویدئو شامل چهار بخش به زبان‌های فرانسه، فارسی، انگلیسی، و عربی از داستان برگزيده کشاورز از آندره ژيد، نويسنده فرانسوي برنده جايزه نوبل ادبيات می‌باشد. بخش اول با زبان فرانسه و زیرنویس همزمان فارسی و انگلیسی آورده شده است که به زبان اصلی فرانسه خوانده می‌شود. بخش دوم با زبان انگلیسی همراه با متن ارائه می‌شود. بخش سوم به زبان فارسی ارائه شده است و در نهایت ترجمه آن به زبان عربی خوانده می‌شود.

 LA FERME
Fermier!
FERMIER! Chante ta ferme.
Je veux m’y reposer un instant – et rêver, auprès de tes granges, à l’été que les parfums des foins me rappelleront.
Prends tes clefs; une à une; ouvre-moi chaque porte…
La première est celle des granges…
Ah! que si les temps sont fidèles!… ah! que dans la chaleur des foins ne reposé-je près de la grange!… au lieu de vagabonder, à force de ferveur, vaincre l’aridité du désert!…
J’écouterais les chants des moissonneurs, et je verrais, tranquille, rassuré, les moissons, provisions inestimables, rentrer sur les chariots accablés – comme d’attendantes réponses aux questions de mes désirs. Je n’irais plus chercher de quoi les rassasier dans la plaine: ici je les gorgerais à loisir.
Il est un temps de rire – et il est un temps d’avoir ri.
Il est un temps de rire, certes – puis de se souvenir d’avoir ri.
Certainement, Nathanaël, c’était moi-même, moi, pas un autre, qui regardais ces mêmes herbes s’agiter – ces herbes maintenant qui pour l’odeur des foins sont flétries, comme toutes les choses coupées – ces herbes vivre, être vertes et blondes, se balancer au vent du soir. – Ah! que ne revenir au temps où, couchés au bord des pelouses… l’herbe profonde accueillait notre amour.
Le gibier circulait sous les feuilles; chacune de ses sentes était une avenue; et quand je me penchais et regardais de près la terre, de feuille en feuille, de fleur en fleur, je voyais une multitude d’insectes.
Je connaissais l’humidité du sol à l’éclat du vert et à la nature des fleurs; tel pré se constellait de marguerites; mais les pelouses que nous préférions et dont profitait notre amour étaient toutes blanchies d’ombelles, les unes légères, les autres, celles de la grande berce, opaques et considérablement élargies. Vers le soir, elles semblaient, dans l’herbe devenue plus profonde, flotter, comme des méduses luisantes, libres, détachées de leur tige, soulevées par la brume montante.

English:
THE FARM
Farmer!
FARMER, Sing the farm.
Let me rest here a moment – here, near your barns, where the scent of hay will bring back to me a dream of summer. Take your keys; one by one ; open me each of your doors ...
The first is the key of barns ...
Ah! if the seasons were but trustworthy! ... Ah! If I were but resting near your barn, in the warm hay! instead of setting out, a vagabond, to conquer the arid desert by dint of fervor!
I should stay here and listen to the songs of the reapers; calm and confident, I should watch the harvest and its inestimable riches come home on the over-loaded wagons –like expectant answers to my questioning desires. I should no longer search for the wherewithal to satisfy them in the plains; I should stay here and gorge them at my leisure.
There is a time for laughter - and a time for laughter that is past.
It's a time to laugh, yes, - and then for the memory of laughter.
Indeed, Nathanael, it was I, I myself who watched the stirring of this same grass - this grass which has now faded for the sake of the scented hay, as all things fade that are cut down- it was this very grass I watched alive, green and blonde, waving in the evening breeze. - Ah! If the time could but return when we lay on the grassy lawns ...
and sheltered our love in the deep herbage of the fields. Wild animals passed on their way under the leaves; each track was an arterial road; and when I stooped and looked at the earth close to, I saw from leaf to leaf and flower to flower, a moving host of insects.
I used to know how damp the soil was by the vividness of the green and by the kinds of flowers that grew in it; one meadow was starred with daisies; but those we preferred, those that sheltered our love, were all white with umbels, some light and feathery, others, like the great cow-parsnip, opaque and spreading. Towards evening they seemed to be floating in the deeper shadow of the grass, like gleaming medusas, free, detached from their stalks, uplifted by the rising mist.

کشاورز به زبان فارسی

Persian
مزرعه (صفحه 129)
کشاورز!
کشاورز! مزرعه را بخوان – اجازه بدهيد لحظه‌اي اينجا بياسايم، اينجا، در نزديکي انبارهايت، که در آن عطرهاي يونجه مرا به رويائي در تابستان برمي‌گردانند.
ايها فلاح . اشعر المزرعه! اَ آئذني
کليدهايت را، يکايک، بردار؛ - درها را به روي من بگشا  ...
اولين در، به انبارها باز مي شود ...
آه! اگر فقط فصل قابل اعتماد بود! ... آه! اگر من فقط در نزديکي انبارت در استراحت بودم، در ميان علف‌هاي خشک! به جاي محدوديت، سرگرداني، براي تسخير بر بيابان خشک با زور گرما!
من بايد اينجا بمانم و به آهنگ‌هاي درو گران گوش کنم؛ آرام و با اعتماد به نفس، من بايد برداشت را تماشا کنم و اغنياي فوق‌العاده را که با واگن‌هاي بيش از حد پرشده به خانه مي‌آيند، مانند پاسخ‌هاي منتظر به خواست‌هاي مطلوبم. من ديگر نبايد براي پاسخگويي و رضايتمندي از آن‌ها دشت‌ها را جستجو کنم. من بايد اينجا بمانم و در فراغت خود آن‌ها را ببلعم.
زماني براي خنده است و زماني براي خنده در گذشته وجود دارد.
زماني براي خنديدن است، بله، و سپس براي به يادسپاري خنده است.
مسلما، ناتانائيل، اين من بودم، خود من، و نه ديگري، که همين علف ها را که مي‌جنبيدند تماشا ميکردم - همين علفها که اکنون بريده شده‌اند، تا يونجه معطر گردد، مثل هرچيز بريده که ناپديد مي‌شود. همين‌ها علف هايي سرسبز و زنده بودند که، سبز و طلايي، در نسيم تاب مي‌خوردند.-  آه!  کاش به زماني بازمي‌گشتيم که در کناره چمن خفته بوديم....
و چمن‌هاي بلندقامت پناهگاه عشق ما بودند. حيوانات وحشي از راه خود در زير برگ ها عبور مي کردند؛ هر مسير جاده شرياني بود؛ و هنگامي که خم مي‌شدم و از نزديک به زمين نگاه مي‌کردم، از برگ به برگ، و از گل به گل، تعداد بيشماري حشره مي‌ديدم و ميزباني متحرک از حشرات مي‌يافتم.
من رطوبت خاک را با روشنايي سبز و با طبيعت گل‌ها مي‌شناختم؛ آن خاک گل هميشه بهار بار مي‌آورد؛ اما چمن‌هايي که ما مي‌پسنديم و از آن عشق ما را نصيبي بود، اکنون با پوشش گل‌هاي سفيد، يک دست سفيد شده بود؛ برخي کوچک، و برخي ديگر، بخصوص گل‌هاي ختمي، مات و به طور قابل ملاحظه‌اي بزرگ بودند؛ به سمت بعدازظهر به نظر مي‌رسيد در سايه عميق‌تر چمن شناور بودند، همچون ژله‌ماهي درخشان، آزاد، جدا از ساقه‌هاي خود، روي مهي که بلند مي‌شد.


کشاورز به زبان عربی
المزرعة
يا فلاح! اشعر المزرعة -
اسمحوا لي أن أستريح لحظة هنا
هنا ، بالقرب من المستودعات الخاصة بك ،
 التي تعيدني فيها عطور البرسيم إلى حلم في الصيف.
خذ مفاتيحك واحدة تلو الأخرى - افتح البواب لي ...
يفتح الباب الأول للمستودعات ...
أوه! إذا كان الموسم فقط يمكن الاعتماد عليها! ... أوه! إذا كنت أستريح بالقرب من المستودع، بين العشب الجاف! بدلا من الضلال، يتجول، لقهر الصحراء الجافة عن طريق الحرارة!
لا بد لي من البقاء هنا والاستماع إلى أغاني الحصاد؛ الهدوء والثقة، يجب أن أشاهد الحصاد
 والأغنياء غير العاديين الذين يأتون إلى بلادهم بعربات ممتلئة، مثل انتظار إجابات لرغباتي.
لم أعد بحاجة إلى البحث في السهول برضاهم.
لا بد لي من البقاء هنا والتهامهم في وقت فراغي.
هناك وقت للضحك و هناك وقت للضحك في الماضي.
لقد حان وقت الضحك، نعم،
ثم لذكرى تضحك.
بالتأكيد، يا ناتانائيل، لقد كنت أنا شخصياً، ولا أنا، أشاهد نفس الحشائش التي رأوها.
 - نفس العشب الذي تم قطعه الآن،
 رائحة البرسيم
 التي يختفي مثل كل شيء مقطوع.
 وكانت هذه الأعشاب حية، والأخضر والذهبي، براقة في النسيم.
  أوه! أتمنى أننا عدنا في الوقت المناسب
 كنا ننام على العشب ...
وكانت الأعشاب الطويلة ملجأ حبنا. كانت الحيوانات البرية تعبر مساراتها تحت الأوراق؛ وكان كل مسار طريقًا شريانيًا؛
وبينما كنت أميل إلى الأرض، ونظرت إلى الأرض، من ورقة إلى ورقة، ومن زهرة إلى زهرة، رأيت حشراتًا لا حصر لها ومجموعة كبيرة من الحشرات.
عرفت رطوبة التربة بالضوء الأخضر وطبيعة الزهور؛ وكانت تلك التربة تجلب الربيع دائمًا؛
 كانت يد واحدة الآن بيضاء مع غطاء من الزهور البيضاء.
بعضها صغير، وآخرون، وخاصة زهرة الخطمي الوردي
غير شفاف وكانت كبيرة بشكل ملحوظ. إلى  مساءا
 يبدو أنهم كانوا يلوحون في ظل العشب،
 مثل الأسماك الصغيرة  مشرق، حر، مفصلة عن ساق، على الضباب الصاعد.